|
|
خوب من |
|
|
تو وقتی که با من قدم می زنی چرا خوب من حرف کم می زنی با حرف های دو پهلوی خود تلنگر به پشت دلم می زنی من از چشم هایم غزل می چکد تو خود را به آن کوچه خم می کنی تو ای ساز ناساز چپ کوک من ، به هنگامه ای زیر و بم می زنی که شیرین ترین لحظه های مرا به وقت سکوت بر هم می زنی .... |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1384ساعت 15:43  توسط درسا |
|
||
|
|
|
|
|
دیر هنگام وقتی که لحظه های خواب آلود عقربه های ساعت را هل میدهند و ماه خسته از انعکاس سربی خویش در محاق می شود. وقتی که شهر طعم گس روز را در دهان خیابان خمیازه می کشد ...آن هنگامی که خانه ی عشق را به خواب می دهند و فردا بر فراز شب فریاد می دهد من در می یابم که سکوت تو و تنهایی من هم رازند |
||
|
2
نوشته شده در جمعه بیست و ششم فروردین 1384ساعت 21:24  توسط درسا |
|
||
|
|
|
|
|
گفت میرم مسافرت سه روز دیگه میام خونه ، عصر جمعه هر کی در زد بدونم خود اونه وقتی که بار سفربست دلم آهنگی نداشت ، بغض من تو راه اون بود آسمون رنگی نداشت روز اول با صدای بارون از پشت شیشه روز دوم کلاغی که روی بوم همیشه روز سوم اومدش یه صبح بارون توی اون جمعه ی ساکت با خودم زدم خیابون سرخوش از هر لحظه نزدیکی خورشید به زمین ، با خودم گفتم : غروب امروز و ببین، ببین وقتی که ماه توی چشمات رخنه میکرد صدای زنگ تلفن توی گوشم ناله میکرد یه صدای غمزده گفت که تو رفتی ته دره از خودت برام تو دنیا نذاشتی حتی یه ذره تو که رفتی شعرمم پاک شد و مردش عکستم تو قاب خالی یاد اون سه روز و دردش |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه دوم فروردین 1384ساعت 12:20  توسط درسا |
|
||
|
|
بازم خودت خوب می دونی |
|
|
در کنارآینه های غبار گرفته اشکهایم را روان می کنم تا شاید مرهمی بر تنهاییم باشد . این روزها ؛ شانه هایم از سنگینی غم ها در حال خرد شدن هستند و احساس می کنم همه ی عاطفه ها فراموش شده و همه چیز سرد و بی روح است . اما تنها دلخوشی من برای تظاهر در حضور دیگران وجود تو است و بس.......... |
||
|
2
نوشته شده در شنبه بیست و دوم اسفند 1383ساعت 19:43  توسط درسا |
|
||
|
|
ایستادی و نگاه کردی |
|
|
مو ریانه ها آوند هایم را جویدند ایستادی و نگاه کردی باد شکل رویاهایم را فرو ریخت ایستادی و نگاه کردی شاید اشتباه من این بود که در تو چیزی شبیه درخت و دریا و درنا می جستم شاید نه ... گاه بهتر است چیزی نگوییم تنها بایستیم و نگاه کنیم
|
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه دوم اسفند 1383ساعت 17:47  توسط درسا |
|
||
|
|
|
|
|
والنتاین مبارک |
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم بهمن 1383ساعت 16:13  توسط درسا |
|
||
|
|
fashion |
|
|
بهترين عكس ها .... كليك كنيد
|
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم بهمن 1383ساعت 22:37  توسط درسا |
|
||
|
|
دل من |
|
|
دل من دست بر دار ، ديگه بسه انتظار... ديگه عشق اسمشو تو به ياد من نيار ديگه نمي ياد عمرتو هدر نكن *** دل من ، دل من ، منو دربه در نكن دل من ديگه بسه اخه اون كه مي خواي تو ديگه نمي ياد بايد بدوني كه يه روزي دوباره اون اگه بياد ** اون وقت مي بيني كه اون ديگه حتي تو رو نمي خواد دل من اينجوري آخه تنها مي موني دل من غم تو واسه من خيلي سخته ** مي دونم تنهايي آخه تنهايي سخته دل من اگه ما عشقو از سر نگيريم يه روزي من و تو هر دو تنها ميميريم دل من دست بردار ديگه بسه انتظار .............. |
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه هشتم بهمن 1383ساعت 17:52  توسط درسا |
|
||
|
|
بهم گفتي اين آهنگو خيلي دوس داري برات نوشتم تا شايد كمي از يخاي دل تو هم آب شه |
|
|
دستامون اگر چه دورن دلامون كه دور نمي شه دل من جز با دل تو با دلي كه جور نمي شه تو مي خواي مرمر قلبت ، آب شه با گرماي عشقم دلت از سنگه عزيزم سنگي كه صبور نمي شه فاصله ها فاصله ها اونو به من برسونيد درد منو نمي دونيد بردن اسم تو از ياد ، كاريه كه خيلي سخته دل تو نقش يه قلبه كه تو آغوش درخته تو دلم هميشه جاته هميشه دلم باهاته ياد من هر جا كه باشي مثل سايه پا به پاته |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم دی 1383ساعت 13:24  توسط درسا |
|
||